همسفر عشق من یکساله شد
من با آن همه دل واپسی
شد همان فریاد ها در بی کسی
سهم تو در آسمان های بلند
زندگی کردن رسیدن سر بلند
من همان نیلوفر مردابی ام
که در آن مرداب در تنهاییم
خاطراتم از اسارت بی کسی
گریه هایم از حقارت نا کسی
کاش اندر این ره بی انتها
می سید اینجا صدایی از وفا
کاش در این منزل پر ز گناه
می رسیدم من به یک پشت و پناه
ولی افسوس که در زندگی ام
من رسیدم به همان بی کسی ام......................
(همیشه منتظر روز تولد وبلاگم بودم ولی وقتی به این روز رسیدم اصلا موندم چه شعری رو بزارم واقعا سخت بود. همسفرعشق من تولدت مبارک یک سال با تو بودن چقدر زود گذشت . همسفرم حرفهای زیادی رو واسه گفتن داشتم ولی ترجیح میدم همه رو توی صندقچه ی دلم بزارم و کلیدش رو در قلبم جای بدم . همسفر من روزهای سختی رو با تو سپری کردم و هرچه بود گذشت و فقط غم سنگینش با من موند ....)
میلاد عشق مبارک
تو دل یه مزرعه
یه کلاغ رو سیاه
هوایی شده بره
پابوس امام رضا![]()
اما هی فکر میکنه
او نجا، جای کفتراس
آخه من کجا برم
یه کلاغ که روسیاس
من که توی سیاهیها
از همه رو سیاهترم![]()
میون اون کبوترا
با چه رویی بپرم
تو همین فکرا بودش
کلاغ عاشق ما
یه دلش میگفت برو
یه دلش میگفت بمون![]()
که یهو صدایی گفت
تو نترس و راهی شو
به سیاهی فکر نکن
تو یه زائری برو
من که توی سیاهیها![]()
از همه رو سیاهترم
میون اون کبوترا
با چه رویی بپرم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میلاد مسعود مولا و ولی نعمت ما آقا امام رضا (علیه سلام )برتمامی شما دوستان و شیعیان مبارک باد
قصه خلقت
خدایا كفرنميگويم پريشانم چه ميخواهی توازجانم
مرابی آنكه خود خواهم اسيرزندگی كردی
خداوندا تو مسئولی توميدانی كه انسان بودن
و ماندن در اين دنياچه دشوار است
چه رنجی ميكشد آنكس كه انسان است وازاحساس سرشاراست
خداوندا اگرروزی بشرگردی زحال ماخبرگردی
پشيمان ميشوی ازقصه ی خلقت
ازاين بودن ازاين بدعت...!
گل نرگس
پاي گنه کارم به بزم عشقه تو وا گشته
سرم به زيرو شکسته دل دو ديده دل پرزحيا گشته
ز قطره قطره اشک من ببين که بوي تو مي آيد
دو دست خسته و لرزانم به سمت و سوي تو مي آيد
فضاي اين دل ديوانه گرفته بوي گل نرگس
دلم نشسته چون پروانه در آرزوي گل نرگس
سزد ز غصه بميرم من ز درد و غربت و تنهايي
هميشه ذکر فرج دارم ولي چرا تو نمي آيي
آرام جان ...
رفت و دريغا از برم آرام جانم ميرود
همراه او با کاروان از تن روانم ميرود
هرگز ندارم طاقتی از بهر دوری ساعتی
اندر پی اش فرياد ها تا آسمانم ميرود
شد در گلو بغضم گره از بخت خود دارم گله
ای وای من ای وای دل آرام جانم ميرود
من تا سحر زاری کنم از ديده خون جاری کنم
چون بنگرم از پيش من آن دلستانم ميرود
تنها نگريد ديده ام تنها نسوزد سينه ام
آتش به جان زين رفتنش تا استخوانم ميرود
ای وای من ای وای من ای وای دل ای وای دل
آرام جانم ميرود گويی که جانم ميرود
( ميدونم توهيچوقت منو تنها نميزاري ، واسه همين هيچوقت احساس تنهايي نميكنم )
خدايا چرا؟؟
خدايا چرا غصه هاي من تمومي نداره ؟؟؟
نه ، نه من هيچوقت ازت نا اميد نميشم.....
شهادت
ای لشکر صاحب زمان آماده باش آماده باش
بهر نبردی بی امان آماده باش آماده باش
رزمندگان جان به کف روز شجاعت امده
ای لشگر روح خدا گاه شهادت آمده
این نیروی اسلامیان تا بی نهایت آمده
از شوق دیدار حسین دلها همه شیدا شده
از عاشقان کربلا پوشیده این صحرا شده
در قلب این جنگاوران شوری ز نو برپا شده

يعني ميشه ما هم اون دنيا ...

(امروز بد جور دلم هواي شهدا و كربلا رو كرده خوشا به حالشون
آخر اين مداحي آهنگران دل ما رو بدجور هوايي كرده...)
ای ساربان آهسته ران ...
ای ساربان آهسته ران، کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم، با دلستانم می رود
![]()
![]()
![]()
من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور ازو
گویی که نیشی دور ازو، در استخوانم میرود
![]()
![]()
![]()
گفتم به نیرنگ و فسون، پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون، بر آستانم می رود
![]()
![]()
محمل بدار ای ساروان، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان، گویی روانم می رود
![]()
![]()
او می رود دامن کشان، من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم می رود
![]()
![]()
![]()
در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن...
من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود
باران
نه نه نمی توانی باران
کز جای برکنی
یا بر تن زمین
با تار و پود سست
پیراهنی ز پوشش رویینه بر تنی
با دانه دانه های پراکنده
با ریزشی سبک
با خاکه بارشی که نه پی گیر
هرگز نمی توان .
باران ! تو را سزد
کاندر گذار عشق دو عاشق
در راه برگ پوش
حرف نگفته باشی و نجوای همدلی
باران ! تو را سزد
کز من ملال دوری یک دوست کم کنی
می ایدت همین که بشویی
گرمای خون
از تیغ چاقویی که بریده است
نای نحیف مرغک خوشخوان کنار سنگ
یا برکنی به بام
آشفته کاکلی ز علف های هرزه روی
اما نمی توانی زیر و زبر کنی
نه نه نمی توانی زین بیشتر کنی
این سنگ و صخره های سخت را
سیلی درشت باید و انبوه
سیلی مهیب خاسته از کوه .
سه تار من
نالد به حال زار من سه تار من اين ماية تسلي شبهاي تار من
اي دل ز دوستانِ وفادارِ روزگار جز ساز من نبود كسي سازگار من
در گوشة غمي كه فراموش عالمي است من غمگسار سازم و او غمگسار من
اشك است جويبار من و، نالة سه تار شب تا سحر ترانة اين جويبار من
چون نشترم به ديده خلد نوشخند ماه يادش به خير خنجر مژگان يار من
رفت و به اختران سرشكم سپرد جاي ماهي كه آسمان بربود از كنار من
آخر قرار زلف تو با ما چنين نبود اي مايةقرار دل بيقرار من
اختر بخفت و شمع فرو مرد و همچنان بيدار بود ديدة شب زندهدار من
يك عمر در شرار محبت گداختم تا صيرفيّ عشق چه سنجد عيار من
جز خون دل نخواست نگارندة سپهر بر صفحة جهان رقم يادگار من
من شهريار ملك سخن بودم و نبود جز گوهر سرشك، در اين شهر، يار من

